X
تبلیغات
رایتل























سفرنامه ی باران

باران که بیاید همه عاشق هستند

یک نکته بگویمت به تحقیق بسنج 

 

 

گر عاقل و کاملی مرنجان و مرنج 

 

 

رنجاندن خلق و رنجشت از طمع است 

 

 

بگذر ز طمع که این به است از صد گنج 

 

 

(نام شاعر را نمی دانم 

 

اگر دوستان میدانند سپاسگزارم اگر مرا هم آگاه کنند.) 

 

 

***  

 

خدایا 

آنان که همه چیز دارند 

به سخره می گیرند 

آنان را 

 

که هیچ چیز ندارند 

 

مگر تو را! 

 

هر کودکی 

با این پیام 

 

به دنیا می آید 

که خدا 

هنوز از انسان نومید نیست. 

 

خدا به انسان می گوید : 

«شفایت می دهم 

 

از این رو که آسیبت می رسانم 

 

دوستت دارم 

از این رو مکافاتت می کنم» 

 

آنان که فانوسشان را 

بر پشت می برند؛ 

 

سایه هاشان پیش پایشان می افتد! 

 

ماه 

روشنی اش را 

در سراسر آسمان می پراکند 

 

و لکه هایش را برای خود نگه می دارد! 

 

کاریز خوش دارد خیال کند 

 

که رودها 

 

تنها برای این هستند 

که به او آب رسانند! 

خدا 

نه برای خورشید 

و نه برای زمین 

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد، 

 

چشم به راه پاسخ است. 

 

"رابیندرانات تاگور"

 

نوشته شده در 1389/02/24ساعت 17:26 توسط باران نظرات (3)

Design By : Pars Skin