X
تبلیغات
رایتل























سفرنامه ی باران

باران که بیاید همه عاشق هستند

هر کجا هستم ، باشم، 

 


آسمان مال من است. 


 

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
  

چه اهمیت دارد
 

 

گاه اگر می رویند
 

 

قارچهای غربت؟
 


من نمی دانم  

 


که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
 

 

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
 

 

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. 

 


چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. 

 


واژه ها را باید شست . 

 


واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
 

 


چترها را باید بست.
 

 

زیر باران باید رفت. 

 


فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
 

 

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
 

 

دوست را، زیر باران باید دید.
 

 

عشق را، زیر باران باید جست.
 

 

زیر باران باید با زن خوابید. 

 


زیر باران باید بازی کرد. 

 


زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت 

 


زندگی تر شدن پی در پی ،
 

 

زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون"است. 



رخت ها را بکنیم: 

 


آب در یک قدمی است. 

 

"سهراب" 

 

 

نوشته شده در 1389/02/21ساعت 06:28 توسط باران نظرات (3)

Design By : Pars Skin