X
تبلیغات
رایتل























سفرنامه ی باران

باران که بیاید همه عاشق هستند

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. 


راز رسیدن فقط همین بود. 


کافی است انار دلت ترک بخورد. 


***
لیلی زنجیر نبود 
 

دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان  

 

کمکش کرد.
 

دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد؛ دنیا پر از زنجیر شد ؛ و آدمها همه دیوانه زنجیری.
 

خدا دنیای بی زنجیر می خواست، اسم دنیای بی زنجیر بهشت بود.
 

امتحان آدم همین جا بود، دست شیطان از زنجیر پر بود.
 

 

خدا گفت: زنجیرت را پاره کن ، شاید نام زنجیر تو عشق باشد.
 

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. اسمش را مجنون گذاشتند. مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری.
 

این نام را شیطان بر او گذاشت او انسان را با زنجیر می خواست. 


لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چی می خواهد ، لیلی کمک کرد تا مجنون 

 

 زنجیرش را پاره کند.
 

لیلی زنجیر نبود ، لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند چون نام دگر او آزادی بود. 

 


عرفان نظر آهاری


دوستان گلم سلام 

 

دفتر "صدای سخن عشق" 

 

دفتری است که تازه ساختمش  

 

و در آن جز عشق نخواهم نوشت. 

 

درود بر شما 

 

باران 

عکس از سجاد عبداللهی

نوشته شده در 1389/02/14ساعت 07:44 توسط باران نظرات (2)

Design By : Pars Skin