X
تبلیغات
رایتل























سفرنامه ی باران

باران که بیاید همه عاشق هستند

شعر از : حافظ 

زبان خامه ندارد سر بیان فراق
 

وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
 

دریغ ، مدت عمرم که بر امید وصال 


به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق 

سری که بر سر گردون به فخر می ‌سودم 


به راستان که نهادم بر آستان فراق
 

چگونه باز کنم بال در هوای وصال 


که ریخت مرغ دلم پر ، که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
 


کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد ، زورق صبرم ز بادبان فراق 


به گردابی فتاد ، به گردابی فتاد ، زورق صبرم ز بادبان فراق
 


اگر به دست من افتد ، فراق را بکشم
 

اگر به دست من افتد ، فراق را بکشم 


که روز هجر سیه باد ، که روز هجر سیه باد 


که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق 



سری که بر سر گردون به فخر می ‌سودم 


به راستان که نهادم بر آستان فراق
 

چگونه باز کنم بال در هوای وصال
 

که ریخت مرغ دلم پر ، که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
 

که روز هجر سیه باد ، که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق 

 

دانلود با صدای "علیرضا قربانی" عزیز 

 

تقدیم به دوست بارانی ام 

حافظیه از هنرمند عزیز یاسر مهربانی

نوشته شده در 1389/02/03ساعت 15:47 توسط باران نظرات (2)

Design By : Pars Skin