X
تبلیغات
رایتل























سفرنامه ی باران

باران که بیاید همه عاشق هستند

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم  

 

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم 

 

شوقست در جدایی و جورست در نظر 

 

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم 

 

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار  

 

 دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم 

 

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من 

 

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم 

 

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب  

 

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم 

 

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب  

 

 نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم 

 

از دشمنان برند شکایت به دوستان  

 

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم 

 

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس  

 

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم 

 

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند  

 

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم 

 

روزبزرگداشت  خداوند شعر و خرد شیخ اجل "سعدی شیرازی" 

  

 

گرامی باد.  

نوشته شده در 1389/02/01ساعت 11:57 توسط باران نظرات (0)

Design By : Pars Skin